تبلیغات | وبلاگ من |
|
وبلاگ من ایمیل من |
| نویسندگان |
|
مریم (17) |
| موضوعات |
|
عمومی (13) زندكی (4) |
| ماهنامه |
|
فروردین 1384 (4) اسفند 1383 (6) بهمن 1383 (7) |
| صفحات |
| جستجو |
| دوستان |
|
تخصصی کامپیوتر emulator یه نفر از آفریقا |
| آمار وبلاگ .. |
|
بازدید های امروز : بازدید های دیروز : كل بازدید ها : كل نظر ها : كل مطالب : |
زندگی شاید دیدن لیوان پر زندگیم باشد!!!!سلام ، شعری از فروغ ،شاید حرف من باشد!!!!
رشته ی افکارم در شبی تاریک از هم فاصله میگیرد...صداها به مانند کوه میرود در سرم کوهنوردی میشود..میچرخد و دوباره تکرار کنان راه رفته اش را برمیگردد....(وااااااااااای که چقدر بده یه حرف توی سر آدم بچرخه)
انگشتهای خسته ام دیگر خسته شده اند از تکرار نوشته های بی تکرارم !از حرفهای پی در پی شب های نمناکم..

زندگی چیست؟؟زندگی شاید انعکاس تنهایی من در ماه باشد..زندگی شاید نیش یک حشره باشد در افق هایی دور...زندگی شاید قدم زدن افکارم در پاییزی باشد که در آن به دنبال بهار گمشده اش میگردد...و یا شاید پیچیدن موج های صدایی خسته در هوای اسفند ماه....زندگی شاید جیغ یک کودک وحشت زده باشد...شاید راز دستان کوچک فقیری باشد ،که از طلوعی ابدی زندگی گمشده اش را میخواهد.....

زندگی شاید ریختن یک عمر در دفتر باشد...زندگی شاید ذوق کوری باشد که برای دیدن ماه چشمانش چراغانی شده باشد....زندگی شاید دیدگاه یک زندانی باشد ،پشت تنها پنجره ی آبی ذهن قفسش!
زندگی شاید یک پشیمانی باشد ،زندگی شاید زیستن تا ابدیت باشد،شاید راز آبی مدفون شده ی یک گل قرمز باشد
زندگی شاید زل زدن من به اتاقم هست ،زل زدنم به یک پنجره ی زندانی ،به هوایی بارانی ،به آسمان خراش های تکراری ،به کبوتر های وجودم ،به نسیم نوازشگر پایانی ،به خانه ای متروک در شهر بی غروب ذهنم ،به وجودم در صفحه ای خالی ،آری ،این وجودم است ،پر ز تنهایی ،تنهایی !!
پوست شبهای تیره من سرود روشنایی را میخواند،خورشید را صدا خواهد زد،تا در موجهای نورانی آن گم شود احساسهای بی معنایم
عمر زیبایم به چه رفت؟؟؟به پوچی،گوشه ای از همین اتاق خیالیم،به رویاهای تاریک وجودم ،به نفس های حبس گشته ام ،به حسرت دویدن های کودکانه ام با جیغ های رنگی ....
ولی دوران کودکی یه چیز دیگه ست..مخصوصا واسه من!آخه اون موقع ها حتی یه لحظه هم آروم و قرار نداشتم ،همیشه یا بالا درختا آویزون بودم
یا داشتم این ور اون ور شیطونی میکردم
یا سرکار گذاشتن خواهرم با حشرت موذی، حالا اون جیغ من هم به دنبالش
..آخ یادش به خیر ،چقدر خوب بود!!و چقدر زود گذشت!!
و چرا اینگونه گشته ام ،دور از احساس کودکی ،دور از هیاهو در باغهای زندگی
،تکرار،تکراری تر گشته ام... بهتر آن است که برخیزم روی صفحه ی خالی وجودم ،خط قرمزی بکشم ،که تا ابدیت فریاد شوق هایم ،هیاهوی بچه گانه ام ،خالی نشود از من!
بهتر آن است قلم را باز دارم از نوشته های پوچ وبی معنایم ،بهتر آن است قلم را به همراه چشمانم خالی کنم روی دیوار سیاه خشکیده ی تنهایی ،تا که شاید آرم بگیرد این دل تنهایم ......

نوشته های یه آدم تنها دیگه نباید بهتر از این باشه
میدونم خوب نیست ولی بالاخره منم باید یه جوری با یه قلم مثل یه ابر ببارم روی یک ورق زندگی تا شاید....بی خیال
....فعلن...

بازم میگم نظر یادتون نره....
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -
امروز.....
سلامی به وسعت دریای طوفانی وجودم!!!بخوانید وبرایم هر چه در دل دارید بنویسیدافسوس
بغض كهنه دیروز
دست از گلوی زخمی امروزم
بر نمی دارد
تا فردای غارت شده ام را
فریاد كشم ! ...
<<<<<<<<<<<
<<<<<فقط نظر یادتون نره و اینکه من با هر کسی که بخواد تبادل لینک میکنم !!

فعلن.....
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -
شاد باشین وبهاری !!!!بازم شروع کردم به نوشتن...خوب حالا از چی بنویسم ؟؟wow حواسم پرت آهنگی شده که تموم فضای خونمون رو پر کرده !دیگه خسته شدم از این همه خستگی!!با خودم تصمیم گرفتم چراغهای رابطه رو روشن کنم و قلبمو باز کنم تا کمی نور بتابه بهش !و نابود کنم این موریانه ها رو که داشتند روح خشکیده ام رو میخورند !همه این تصمیماست که شده واسه من یه زندگی یه خاطره یه تجربه!!!!
شما هم تصمیم بگیرید مثل من دنیا رو شادتر ببینید ...اون وقت شاید احساس خوب بهاری بیاد سراغتون و خزون دلتون بشه پر از شکوفه های خاطره انگیز بهاری!



نظر یادتون نره
.
.


ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -
تکرار !!!!!!!!!!!بازم سلام به همه ی دوستای خوبم.....
من آپ نمیکنم ٬شما هم سر نمیزنید...اینجوری میشه یه زندگی تکراریه خسته کننده !!
....بی خیال خستگی ،بی خیال قرن های تکرار شده ی تاریخ...اصلا بی خیال این دنیای تکراری !!!!خوب منم شدم تکرار شده ی تاریخ...دیگه نوشتن هم بلد نیستم...هر چی کلمه میاد دم دست قطار میکنم واسه شما خونندهای عزیز


برف است و سرما ! پاهامون دارن یخ میزنه! و قلبامون هم یخی شده واحساسای درونیمون بی وجود!ولی ما چه میدونیم کسی که تنها توی آفریقـــــــــــــا مثلا کشور سودان داره زندگی میکنه ...چه حالی داره؟فقط یه گرمای بیش از اندازه که آخرش میشه مثل دوست من که توی گرما مغزش داره سوت میکشه و اون وقت ....اون هم مثل من میشه خسته ....این آدرس وبلاگ اون دوست جون منه توی سودان ...بهش سر بزنید...اونم خیلی خیلی تنهاست !!!مثل خودم
تنها !،تنها جمله ای که من بلد شدم....چراغ های رابطه تاریکند....من به کجا پناه خواهم برد.....مرا تنها مگذارید.....نگذارید روحم پژمرده شود...و این قلب یخ زد ه ام ترک بردارد و بشکند....هنوز هم آسمان چشمانم بارانی ست!!!!!!



ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -
آسمان چشمانم بارونی ست!!!سلام دوستای خوبم ...جون شما خیلی خیلی حالم بده!!.
..به خاطر باخت پرسپولیس
...خیلی حالم گرفته شد.....این آبجی خانوم مام تا تونست ما رو مسخره کرد...
خلاصه که آسمون چشمام بارونی شده...این بغض که گلوم رو گرفته و داره عذاب میده ...میخواد بشکنه...خوب وقتی آدم ناراحته چیکار میکنه؟؟؟مگه گریه تنها راه حل نیست؟؟مگه گریه بزرگ وکوچیکی داره.؟؟خوب دلم گرفته میخوام این بغض چندین وچند ساله ام رو که مثل یه استخون گیر کرده وسط گلوم رو بشکنمش...آخ که چقدر زندگیم تکراریه !!!تکرار هم شده واسم عادت ..فکر کنم برای امروز همین عکس کافی باشه 
|
این هم موزییک ،امیدوارم لذت ببرید
|
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -
یا حسین
عاشورای حسینی بر تمام عؤاىاران حسینی تسلیت باى
از همتون التماس دعا دارم ...............هر كسی هم كه میخواى تبادل لینك با من بكنه خبرم كنه .........یا حق
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -